خوشبینی ملاحظهگر
این یادداشت، در ادامه پرونده «آیا هنوز میشود ایران را ساخت» و سرمقاله رهام جابری با همین عنوان است.
من در دغدغۀ رهام شریک هستم که باید مراقب باشیم باز در دام تفکر آرزومند و توهمات خودبرتربینی گرفتار نشویم؛ حالا چه توهّم «بزرگترین تمدّن بشری» باشد، چه «ولیامر مسلمین جهان» و چه «ما ایرانیها از همه باهوشتریم». در این شکّی نیست که ایرانیهای بااستعداد و باهوشی (کم و زیادش بحث دیگری است، چون باید معیار مشخص باشد، برای مثال آیا سرانه حساب میکنیم یا در مقایسه با ملل دیگر یا چه؟) از شریف و غیرشریف جذب دانشگاههای خوب دنیا شدهاند و میشوند، ولی این بالذات نمیتواند چیز خوب یا بدی باشد، چنان که خیلی از این «فارغالتحصیلان خارج» در 57 هم نقش ایفا کردند و بعد از آن هم در حوزههای مختلف حکمرانی داخل کشور کار کردهاند و شیوۀ کار کردنشان محل سوال است. تجربۀ مواجهۀ شخصی من با بعضی از این «تحصیلکردگان» هم برایم اثبات کرده است که مسأله بیشتر از این که فقدان مطالعه و کمبود دانش باشد، نبود مهارت تفکر انتقادی است و عدم درک اهمیت تخصصگرایی.
اینجا بهنظر من باید تلاش ما این باشد که به آنچه راجر اسکروتن «خوشبینی ملاحظهگر» میخواند نزدیک بشویم؛ جایی بین «خوشبینی بیملاحظه» چپگرایان که معمولاً بهترین حالت و سناریو را در نظر میگیرند و وارد عمل میشوند تا به آن بهترین هدف و آرمان برسند و در مسیر از نسل کنونی و آینده هزینه میکنند، و «بدبینی مطلق» که فقط بدترین سناریو را در نظر میگیرد و خیلی وقتها موجب میشود که هیچ عملی صورت نگیرد. برداشت من از ادامۀ حرفهای آقای آهی این است که ایشان چنین نگاهی دارند.
آقای آهی بعد از برشمردن 5 اصل توسعه میگویند با فرضِ تحقق این اصول پتانسیل بزرگی آزاد میشود از جوانها (و غیرجوانها) و استعدادهایی که زیر فشار نبودِ، مهمتر از هرچیز، شفافیت (و البته به همان اندازه فشار دخالتها از بالا و نبود حاکمیت قانون و داوری بیطرف) فرصت بروز و نمود پیدا نمیکنند، و گواه حرفشان هم آنجاست که به وجود بازیگران دلسوز و باوجدان در داخل همین سیستم فاسد کنونی اشاره میکنند.
حالا این که این پتانسیل چقدر است و آیا کافی است برای ساختن آیندهای روشن برای ایران، همانطور که رهام اشاره کرده، باید بررسی بشود. ولیکن، بیایید فرض را بر ناکافی بودن این پتانسیل بگیریم. بهنظرم اینجا دو بخش دیگر از صحبت شهریار آهی اهمیت پیدا میکند. یکی این که خبر از وجود برنامههای متنوع در نهادهای خارج از ایران، از دولت آمریکا و برنامه سرمایهگذاریهای مرحلهای تا بانکها و موسسات سرمایهگذاری دیگر، میدهند. این برنامهها، و ورود سرمایه، و باز شدن درهای کشور به روی جهان، به خودیِ خود میتواند مولّد تواناییهای جدید باشد. و دوّم آنجا که ایشان از تجربۀ خودشان در کار کردن با کشورهای حوزۀ بالتیک میگویند و مشاهدۀ عزم عمومی شگرفی که با چند تغییر و اصلاح بنیادین ظهور میکند و ماشین توسعه را با خودش پیش میبرد.
آن هشتاد به بیستی که آقای آهی به آن اشاره میکنند از این جهت هم مهم است که کسانی که در داخل کشور هستند و در امور نقشی دارند «دستی در کار» (skin in the game) دارند. این ویژگی از دو بعد اهمیت دارد، یکی تجربۀ اندوخته بهسبب مواجهه با موانع و مشکلاتی که همهشان هم با تغییر رژیم و برقراری دموکراسی سکولار بهخودی خود رفع نخواهند شد؛ و از طرف دیگر، اینان در هزینههای تصمیمات و سیاستگذاریهاشان با مردم شریک خواهند بود و اینطور نیست که صرفاً با دانشی انتزاعی و تجربههای محیط آزمایشگاهی تصمیماتی برای دیگران بگیرند و در نهایت بهایی بابتش پرداخت نکنند.
در مجموع، آنچه من از صحبت جناب آهی برگرفتم این بود که تمرکز ما باید بر تحقق آن پنج اصل باشد، و در این راه (به پیروی از قانون اقلیّت بیمدارا که میگوید تغییر را نه اکثریت بلکه همیشه اقلیتی بهوجود میاورد که حاضر نیست قدمی از اصول و خواستههاش عقب بنشیند) تمرکز و تأکیدمان بر شفافیت کامل باشد، که آن چیزهای دیگر را یا با خودش به همراه میاورد یا مسیر را برای تحققشان هموار میکند.
و آن پیشنهادی که در آخر صحبتشان میکنند که برویم سراغ چکلیستهای دولتسازی و بحثی پیرامون سوالهای اساسی راه بندازیم، پیشنهادی بسیار ارزنده است. و یک راه تدوین این چکلیست میتواند رجوع به نهادهای سنجش کیفیت حکمرانی و شاخصهای بینالمللی باشد.
